![]() ما دو تا ( پت و مت ) فقط میخوایم شما رو به هر طریقی بخندونیم . در ضمن از بس ازمون پرسیدن خسته شدیم ما دوتا پسر هستیم( که پت 24 ساله و مت 26 ساله ) و دوتا دوستیم و اهل مشهد . در ضمن متاهل هم هستیم و دیگه قصد ازدواج نداریم . ( دیگه کسی سوالی نداره ه ه ه ه ه !!!!!؟؟؟؟ ) در ضمن هر کی بیاد و نظر نده خیلی نامرده !!!
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته دوم دی 1388
هفته اوّل دی 1388 هفته چهارم آذر 1388 هفته سوم آذر 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 جستجو
پیوندها
㋡ღعشق بازی ما جوونا㋡ღ
راز هستی گوجه سبز خلال دندون و چاقالو من با تو خوشم تو خوشی با دل من همنشینی دانلود آزاد (موبايل و كامپيوتر) من و خودم مجهول رادیو صدای نوجوان تنها بهونه گاهشمار تاریخ ایران و جهان خودش زندگی جالب من ترانه آدمی خزان آرزو مسعود رازقی طرح جامع عقده زدایی ۞ دانــــلـــــود / تـــــرفند/ اموزش / سرگرمـــــی و... ۞ توبامنی...تا همیشه (دنیای سرخ من) بزرگترین پاتوق دختر پسرای ایرونی حرفهای درگوشی من با خدای خود خود خودم شعر طنز - نوشته های طنز مهسا جووووووووووونی ما دو تا ماه سید علیرضا محمد عشق و زندگی ساز سرگرمی ۞ من آن پرنس مغرورم ۞ عقیق ترانه سکوت فریاد یا سکوت ۩۞۩ افزایش بازدید سریع ۩۞۩ نقطه سر خط :.. ☠پت و مت☠ ..: کلبه عشق پت و مت اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب::
|
" پت و مت "
بیان همه با هم بخندیم ، نه اینکه به هم بخندیم خلاصه ای از زندگانی امام حسین (ع)
ولادتدر روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3) حسين (ع ) و پيامبر (ص )از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند. حسين (ع ) با پدرشش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند... امام حسين (ع ) با برادرپس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت . امام حسين (ع ) در زمان معاويهچون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت. قيام حسينىيزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . ----------------------------------------------------------- پي نوشتها: (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213. |+| نوشته شده توسط پت و مت در چهارشنبه نهم دی 1388 ساعت 7:5
داستان زندگانی امام حسین (ع) برای بچه های خوب...
يکي بود يکي نبود .امام حسين (ع) که امام سو م ماست در شهر مدينه زندگي مي کردند.امام حسين (ع) هميشه مردم را به کارهاي خوب دعوت مي کردند وبه مردم مي گفتند :از آدمهايي که کارهاي زشت مي کنند وبه مردم ظلم مي کنند هميشه دوري کنيد .به خاطر همين حرفها يزيد که خليفه بود وبه مردم ظلم مي کرد وهميشه کارهاي زشت انجام مي داد با امام حسين دشمني مي کرد.
يک روز از کوفه نامه هاي زيادي براي امام حسين(ع) رسيد.نامه هايي که مردم آنجا از امام حسين (ع) دعوت کرده بودند که آنجا برود تا مردم او را ياري کنند .براي همين امام حسين (ع) به سمت آنها حرکت کرد . ولي وقتي به سرزميني نزديکي کوفه که اسمش کربلا بود رسيد ، ديدند به جاي اينکه مردم به استقبالشان بروند سربازان دشمن به سمت آنها آمده اند تا با آنها بجنگند . امام حسين (ع) ويارانشان چند روزي آنجا بودند ودشمن هم آب را بر روي آنها قطع کرده بود و همه تشنه بودند .
ويک شب امام حسين (ع) به يارانشان گفتند که دشمن با من کار دارد ، شما مي توانيد برويد.ولي همه يارانشان گفتند ما با شما هستيم .
روز بعد که روز عاشورا هست جنگ شد . وامام حسين (ع) ويارانشان با دشمن جنگيدند و به شهادت رسیدند ودشمن هم بي رحمانه سر امام حسين (ع) را از تنشان جدا کرد .
بچه ها:
براي همين ما هر سال روزعاشورا توي هيئتها مي رويم وبراي امام حسين (ع) عزاداري مي کنيم وسينه مي زنيم وگريه مي کنيم...پس يادتون نره برويد وتوي عزاداريها شرکت کنيد تا امام حسين (ع) هم هميشه از خدا براي شما خوبي طلب کند. |+| نوشته شده توسط پت و مت در دوشنبه هفتم دی 1388 ساعت 7:38
مردی که به زیارت امام حسین (ع) نمی رفت !!!
شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده میکرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت مینمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند. سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهلبیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور میباشند و دستشان به حرم مطهر نمیرسد.» آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار. هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت میدانم و نهی از منکر واجب است.» وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید . نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود میلرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت میکرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید. چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟» پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست. |+| نوشته شده توسط پت و مت در چهارشنبه دوم دی 1388 ساعت 7:29
یا حسین (ع)
۱- عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * |+| نوشته شده توسط پت و مت در دوشنبه سی ام آذر 1388 ساعت 13:9
آغاز ماه غم بر تمامی مسلمانان تسلیت باد....
سلام بر ارباب عشق . سلام بر سلطان عشق . سلام بر خود عشق . سلام بر محرم که از راه رسید . شب اول گذشت . روزی من هم شد و به من اجازه ی ورود به ماه حزن و اندوه اهل بیت علیهم السلام عنایت فرمودند . جز شکر چه می توانم ؟
سلام به تمامی دوستان .
در این دو ماه عزیز ، وبلاگ پت و مت با مطالب دلنشین و عبرت آموز در مورد سیدالشهدا (ع) و یاران وفادارشان به روز رسانی خواهد شد .
التماس دعا |+| نوشته شده توسط پت و مت در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 ساعت 17:49
|